تبلیغات
فرهنگ وهنراسلامی - قصص نور
فرهنگ وهنراسلامی
ستاره تابان الزُّجاجة (Azzojajah:(bright star

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قصص نور

 رسول خدا (ص) با عده ای از بیابان عبور می كردند. در اثنای راه به شتر چرانی رسیدند. حضرت كسی را فرستاد تا كمی شیر از او بگیرد.
 شتر چران گفت: شیری كه در پستان شتران است برای صبحانه قبیله است و انچه در ظرف دوشیده ام برای شام آنهاست.
 با این بهانه به حضرت شیر نداد. پیامبر (ص) او را دعا كرد و گفت: خدایا! مال و فرزندان او را زیاد كن!
 سپس ازآن محل گذشتند و به گوسفند چرانی رسیدند. پیامبر كسی را فرستاد از او شیر بخواهد. چوپان گوسفندها را دوشید و با ان شیری كه درظرف آماده داشت، همه را در ظرف پیامبر‌(ص) ریخت و یك گوسفند نیز برای حضرت فرستاد و عرض كرد:
 - فعلا همین مقدار آماده است، اگر اجازه دهید بیش از این نهیه و تقدیم كنم.
 رسول خدا (ص) درباره او نیز دعا كرده گفت: خدایا! به اندازه نیاز او روزی عنایت فرما!
 یكی از اصحاب عرض كرد:
- ای رسول خدا! آن كس كه به شما شیر نداد درباره او دعایی نمودی ك همه ما آن دعا را دوست داریم و درباره كسی كه به شما شیر داد دعایی كردی كه هیچ یك از ما آن را دوست نداریم!
 رسول خدا (ص) فرمود: مال كمی كه نیاز زندگی را برطرف می كند، بهتر از ثروت بسیاری است كه آدمی را غافل نماید.
 سپس این دعارا نیز كردند:
- خدایا! به محمّد و اولاد او به اندازه كافی روزی لطف فرما!
--------------------------(بحارالانوار)--------------------------------
 
ام كاثوم  دختر امیرالمؤمنین (ع) می گوید: در شب نوزدهم ماه رمضان دو قرص نان جو، یك كاسه شیر و مقداری نمك در یك ظرف برای افطار خدمت پدر آوردم. وقتی نمازش را به اتمام رساند، برای افطار آماده شد.
 هنگامی كه تگاهش به غذا افتاد به فكر فرو رفت، آنگاه سرش را تكان داد و با صدای بلند گریست و فرمود:
-عزیزم! برای افطار پدرت دو نوع خورش (شیر و نمك)، آن هم در یك ظرف آماده ساخته ای؟ تو با این عمل می خواهی فردای قیامت برای حساب در محضر خداوند بیشتر بایستم؟ من تصمیم دارم همیشه دنباله رو برادر و پسر عمویم رسول خدا (ص) باشم. هرگز برای آن حضرت دو نوع خورش در یك ظرف آورده نشد تا انكه چشم از جهان فرو بست.
 دختر عزیزم! هر كه در دنیا خوردنیها، نوشیدنیها و لباسهایش از راه حلال و پاك تهیه گردد، روز قیامت در دادگاه الهی بیشتر خواهد ایستاد و چنانچه از راه حرام  باشد، علاوه بر بیشتر ایستادن عذاب هم خواهد داشت زیرا كه در حلال این دنیا حساب و در حرام آن عذاب است.
---------------------------(بحارالانوار)--------------------------------
 
مردی از اهل شام كه در اثرتبلیغات دستگاه معاویه فریب خورده بود و خاندان پیامبر را دشمن می داشت، وارد مدینه شد. در شهر امام حسن (ع) را دید. پیش آن حضرت آمد و شروع به ناسزا گفتن كرد و هرچه از دهانش می امد به آن بزرگوار گفت. حضرت با كمال مهر و عطوفت به وی می نگریست. چون آن مرد از سخنان فراغت یافت، امام به او سلام كرده، لبخندی زد و سپس فرمود:
- ای مرد! من خیال می كنم تو در این شهر مسافر غریبی هستی و شاید هم اشتباه كرده ای. در عین حال اگر از ما طلب رضایت كنی، ما از تو راضی می شویمف اگر چیزی از ما بخواهی به تو می دهیم، اگر راهنمایی بخواهی، هدایتت می كنیم، اگر برای برداشتن بارت از ما یاری طلبی بارت را بر می داریم. اگر گرسنه هستی سیرت می كنیم. اگر برهنه ای لباست می دهیم. اگر محتاجی بی نیازت می كنیمو اگر آواره ای پناهت می دهیم. اگر حاجتی داری برآورده می كنیم و چنانچه با همه وسایل مسافرت بر خانه وارد شوی، تا هنگام رفتن میهمان ما می شوی و ما می توانیم با كمال شوق و محبت از شما پذیرایی كنیم. چه این كه ما خانه ای وسیع و وسایل پذیرایی از هرجهت در اختیار داریم.
 وقتی مرد شامی سخنان پر از مهر ومحبت آن بزرگوار را شنید سخت گریست ودر حال خجات و شرمندگی عرض كرد:
- گواهی می دهم كه تو خلیفه خدا بر روی زمین هستی؛ و خدا داناتر است به اینكه رسالت خویش را در كدام خانواده قرار دهد و تو ای حسن و پدرت دشمن ترین خلق خدا نزد من بودید و اكنون تو محبوبترین خلق پیش منی. سپس مرد به خانه امام حسن (ع) وارد شد و هنگامیكه در مدینه بود به عنوان میهمان آن حضرت پذیرایی شد و از ارادتمندان آن خاندان گردید.
------------------------(بحار الانوار)--------------------------------

هنگامی كه اسیران فارس را به مدینه آوردند، از یك سو عمر قصد داشت كه زنان اسیر را بفروشد و مردان آنها را غلام عرب قرار دهد و از سوی دیگر این فكر را نیز در سر داشت كه اسیران، افراد علیل و ضعیف و پیران عرب را در موقع طواف به دوش بگیرند و طواف دهند ولی علی‌(ع)به او متذكر شدند كه پیامبر بزرگوار فرمودند:
- (افراد شریف و بزرگوار هر ملتی را محترم بدارید، اگرچه با شما یك سو نیاشند).
 فارس (ایرانیها) مردمانی دانا و بزرگوارند، بنابراین سهم خود و سهم بنی هاشم را كه از اسیران داریم در راه خدا آزاد می كنیم. سپس مهاجرین و انصار گفتند: ای برادر رسول خدا! ما نیز سهم خود را به تو  بخشیدیم. علی(ع) عرض كرد، پروردگارا! اینان سهم خود را بخشیدند و من هم قبول كردم و اسیران را آزاد كردم.
 عمر گفت علی بن ابیطالب(ع) پیشی گرفت و تصمیمی كه درباره مردم عجم  داشتم درهم شكست.
 بعضی از آن جمع هم، بر آن شدند كه با دختران پادشاهان كه اسیر شده بودند، ازدواج نمایند. حضرت علی(ع)  در این رابطه ب عمر فرمود:
 - این دختران پاذشاهان را در ادواج آزاد بگذار و آنان را مجبور نكن.
یكی از بزرگان عرب به شهربانو دختر یزد گرد (پادشاه ایران) اشاره كرد ولی او صورت خود را پوشاند و نپذیرفت.
 به شهربانو گفتند: تو كدام یك از این خواستگاران را انتخاب می كنی؟ آیا راضی هستی ازدواج كنی؟ آن بانو سكوت اختیار كرد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: او به ازدواج راضی است و بعدا همسر انتخاب خواهد كرد زیرا سكوت وی علامت رضایت اوست. وقتی كه بار دیگر پیشنهاد كردند شهربانو گفت: اگر در ازدواج آزاد باشم، غیر از حسین كه چون نوری است پرتو افكن و مهتابی است درخشان، كسی را انتخاب نمی كنم. حضرت علی(ع) فرمود: تو چه كسی را برای انجام كارهایت به وكالت می پذیری؟ شهربانو آن حضرت را وكیل قرار داد. امیرالمؤمنین(ع) به حذیفه یمانی دستور داد خطبه نكاح را بخواند، او نیز خطبه را خواند. بدین طریق شهربانو به ازدواج امام حسین(ع) در آمد و امام زین العابدین(ع) از این بانوی مكرمه متولد شد و نسل امام حسین(ع) بواسطه او ادامه یافت.
----------------------(بحار الانوار)-------------------------------
  ربیعه پسر كعب می گوید:
روزی پیامبر(ص)به من می فرمود: ربیعه! هفت سال مرا خدمت كردی، آیا از من پاداشی نمی خواهی؟
  من عرض كردم:ای رسول خدا(ص)!مهلت دهید تا فكری در این باره بكنم.
فردای آن روز محضر رسول خدا(ص) رفتم، فرمود: ربیعه حاجتت را بخواه! عرض كردم: از خدا بخواه مرا همراه شما داخل بهشت نماید. فرمود: این درخواست را چه كسی به تو آموخت؟ عرض كردم: هیچ كس به من یاد نداد، لكن من فكر كردم اگر مال دنیا بخواهم كه نابود شدنی است و اگر عمر طولانی و فرزندان بخواهم سرانجام آن مرگ است.
 در این وقت پیامبر(ص) ساعتی سر بزیر افكند، سپس فرمود: این كار را انجام می دهم، ولی تو هم مرا با سجده های زیاد كمك كن و بیشتر نماز بخوان.
---------------------(بحار الانوار)--------------------------------
        ...                                                                                                                            

درباره وبلاگ



أَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطان الرَّجیم
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
أللهُ نورُ السَّم‍‍‍‍اواتِ وَالأَرضِ مَثَلُ نورِه كَمِشكاةٍفیهامِصباحٌ المِصباحُ فی زُجاجةٍ الزَّ جاجَةُ كأَنَّهاكَوكَبٌ دُرِّیٌّ یوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَیتونَةٍ لاشَرقِیَّةٍ وَلاغَربِیّةٍ یَكادُزَیتُهایضیءُ وَلَولََم تَمسَسهُ نارٌ نورٌعَلی نورٍیَهدیِ اللّهُ لِنورِه مَن یَشآءُ وَیَضرِبُ اللهُ الأمثالَ لِلنّاس وَاللهُ بِكُلِّ شَیءٍ عَلیم

پناه می برم به خداازشر شیطان رانده شده
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدانورآسمانها وزمین است.داستان نورش به مشكاتی (چراغدان)ماند كه درآن روشن چراغی باشد وآن چراغ درمیان شیشه ای كه ارتلألؤ آن گویی ستاره ایست درخشان،كه ازروغن درخت پربركت زیتونی كه نه خاوری ونه باختری است برافروخته شودوبی آنكه آتشی زینت آن رابرافروزد خودبه خود روشنی بخشد،روشنی برروشنی است؛خداوندهركه راخواهد به نورخودراه نماید؛وخدای برای مردم مَثَلها می زند؛وخدای به همه چیزداناست.
(آیه سی و پنج سوره نور)
مدیر وبلاگ : فرزاد زاهدی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • /نظرات/ "سؤالات،انتقادات وپیشنهادات ونظرات مكتوب خود راجع به كل وبلاگ رادرقسمت نظرات،پایین صفحه اصلی قراردهید."





نویسندگان

فرهنگ و هنر اسلامی ، تلاوت ، مساجد ، نما ، حسینیه ، مدایح ، مراثی